ابتدایی را در انتها بیابیم

معلم،دانش آموز،تدریس،کلاس ،سوال،سایت های مورد نیازو..........

ابتدایی را در انتها بیابیم

صمدصوفی
ابتدایی را در انتها بیابیم معلم،دانش آموز،تدریس،کلاس ،سوال،سایت های مورد نیازو..........

پست ثابت



به وبلاگ من خوش آمدید


عکسهای بسیار زیبا به همراه جملات آموزنده


دوستان عزیز مطالب جدید در پست های پایین قابل مشاهده است


این فقط یک پست ثابت می باشد


دوستان عزیز نظر یادتون نره!



تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 10:0 قبل از ظهر | نویسنده : صمدصوفی |

فواید عرق کردن

10 فایده شگفت انگیز عرق کردن

 

عرق کردن در هوای گرم و هنگام انجام فعالیت بدنی باعث خنک

شدن بدن و کاهش دمای آن می شود. ولی فایده این نعمت

خدادادی به همین یک مورد ختم نمی شود.

 در این مطلب 10 فایده شگفت انگیز تعریق را برایتان می گوییم.

 

1- کمک به بهبودی زخم ها

تحقیقات زیادی روی غدد اکرین (eccrine) انجام شده است. این

غدد یک نوع از غدد عرق موجود در بدن هستند که به تعداد زیاد

روی سطح پوست سراسر بدن وجود دارند.

محققان دانشگاه میشیگان دریافتند که این غدد، محل ذخیره

سلول های بنیادی بالغ هستند که در فرآیند بهبودی و بسته شدن

زخم ها نقش دارند. با شناخت این فرآیند مهم در بهبودی زخم ها

می توان درمان های دارویی جدید را امتحان کرد.

 

 2- دفع سموم از بدن

 وقتی عرق می کنیم، چه اتفاقی می افتد؟ هنگام تعریق، سموم

موجود در بدن همراه با عرق و از طریق منافذ پوست خارج می

شوند. محققان معتقدند هنگام تعریق، نمک، کلسترول و الکل

اضافی از بدن خارج می شوند، یعنی وقتی عرق می کنیم، از ورم

بدن جلوگیری می شود، رگ های خونی گرفته باز می گردند و

حالت خماری از بین می رود.

 

بقیه در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن 1393 | 10:49 بعد از ظهر | نویسنده : صمدصوفی |

امتحان ریاضی

آزمون ریاضی ششم ابتدایی(نوبت اول)



تاريخ : دوشنبه ششم بهمن 1393 | 10:59 قبل از ظهر | نویسنده : صمدصوفی |

بازی تمرکز

جهت انجام بازی و ثبت رکورد روی تصویر زیر کلیک نمایید.

 



تاريخ : یکشنبه پنجم بهمن 1393 | 11:49 بعد از ظهر | نویسنده : صمدصوفی |

امتحان فارسی

آزمون فارسی ششم ابتدایی(نوبت اول)



تاريخ : پنجشنبه دوم بهمن 1393 | 10:54 قبل از ظهر | نویسنده : صمدصوفی |

امتحان هدیه های آسمان

آزمون هدیه های آسمان ششم ابتدایی(نوبت اول)

 

 

ویژه ی اهل سنت

 

 

ویژه ی اهل تشییع

 

 



تاريخ : سه شنبه سی ام دی 1393 | 10:47 قبل از ظهر | نویسنده : صمدصوفی |

امتحان علوم تجربی

آزمون علوم تجربی ششم ابتدایی(نوبت اول)



تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 | 0:30 قبل از ظهر | نویسنده : صمدصوفی |

زن و موبايل(طنز)

زن و موبايل

از آن روزي که اينترنت بنا شد
زن خونه ز مرد خود جدا شد

 نه چاي آماده و نه استکاني 

دريغ از پختن يک لقمه ناني

 سر صبحي که پي جو تا سحرگاه

موبايلش روشنه هر گاه و بي گاه

 گهي اينترنت و واتس آپ و گه چت 

پيامک ميزنه اين خط به اون خط

 خيالش ني بچه ش داره ميميره

خوراکش خورده يا اينکه نخورده

 خيالش ني که مردش خسته و زار 

مياد خونه شبانگاهان سر کار

 سرش توي موبايلش هي ميخنده 

پيامک ميزنه خالي ميبنده

 بجاي همدمي با مرد خونه

موبايلا روز و شب همدمشونه

 الهي اين موبايلا را تو بشکن 

دل بيچاره ي مردا رو نشکن

 قديما مرد و زن همراه و همدل 

حالا همدم شده خط ايرانسل

 الهي کابل اينترنت جدا شه  

موبايلا از دست زن ها رها شه

 از آن روزي که اين تانگو بنا شد

زن خونه ز مرد خود جدا شد

شعر از حسود اقا



تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی 1393 | 3:2 بعد از ظهر | نویسنده : صمدصوفی |

امتحان مطالعات اجتماعی

آزمون مطالعات نوبت اول ششم ابتدایی

 

جهت دریافت روی تصویر کلیک نمایید



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 | 0:21 قبل از ظهر | نویسنده : صمدصوفی |

ملانصرالدین و دود کباب

      ملانصرالدین و دود کباب       

فقیری از کنار دکان کباب فروشی می گذشت. مرد کباب فروش

گوشت ها را در سیخ ها کرده و به روی آتش نهاده باد می زد و

بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد

فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان

خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته

به دهان گذاشت.

او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس براه افتاد تا از

آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده

دست وی را گرفت و گفت: کجا می روی پول دود کباب را که

خورده ای بده.

از قضا ملانصرالدین از آنجا می گذشت جریان را دید و متوجه شد

که مرد فقیر التماس و زاری می کند و تقاضا می نماید او را رها

کنند. ولی مرد کباب فروش می خواست پول دودی را که وی

خورده است بگیرد.

ملا دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به کباب فروش گفت:

این مرد را آزاد کن تا برود من پول دود کبابی را که او خورده است

می دهم.

کباب فروش قبول کرد و مرد فقیر را رها کرد. ملا پس از رفتن فقیر

چند سکه از جیبش خارج کرده و در حالی که آنها را یکی پس از

دیگری به روی زمین می انداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این

هم صدای پول دودی که آن مرد خورده، بشمار و تحویل بگیر.

مرد کباب فروش با حیرت به ملا نگریست و گفت: این چه طرز پول

دادن است مرد خدا؟

ملا همان طور که پول ها را بر زمین می انداخت تا صدایی از آنها

بلند شود گفت: خوب جان من کسی که دود کباب و بوی آنرا

بفروشد و بخواهد برای آن پول بگیرد باید به جای پول صدای آنرا

تحویل بگیرد.



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم دی 1393 | 10:56 بعد از ظهر | نویسنده : صمدصوفی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.